تبليغاتX
راه بیفتیم که خودش داره هوامون


راه بیفتیم که خودش داره هوامون









ای کسی که هنوزم باعث آزار منی

همه ی روزای عمرم رو بدهکار منی

+ نوشته شده در   ساعت 19:33  توسط نلیا 


آن کس که میگفت دوستت دارم عاشقی نبود که

به شوق من امده باشد...رهگذری بود روی برگ های خشک پاییزی

راه میرفت...صدای خش خش برگ ها:همان اوازی بود که من گمان میکردم میگوید

دوستت دارم

+ نوشته شده در   ساعت 21:52  توسط نلیا  | 


میدونم من خیلی بدم

خیلی به تو نارو زدم

ولی با یه دنیا امید

در خونت زانو زدم

**************

خدایا!به داده هایت شکر

به نداده هایت شکر

به گرفته هایت شکر

چون داده هایت نعمت

و نداده هایت حکمت

+ نوشته شده در   ساعت 12:59  توسط نلیا  | 


امروز من همه ی مشکلاتت را اداره میکنم.

لطفا به خاطر داشته باش که من به کمک تو نیاز ندارم.

اگر در زندگی وضعیتی برایت پیش آمد که قادر به ادامه دادن ان نیستی برای رفع ان تلاش کن.

روی تمام چیزهای عالی و شگفت انگیزی که الان در زندگیت وجود دارد تمرکز کن.

نا امید نشو!توی دنیا مردمی هستند که رانندگی برای آنها یک امتیاز بزرگ است.

شاید یک روز بد در محل کارت داشته باشی!

به مردی فکر کن که بیکار است و سالها شغلی ندارد...

ممکنه غصه زودگذر بودن  تعطیلات آخر هفته را بخوری!

به زنی فکر کن که با تنگدستی وحشتناکی

روزی دوازده ساعت...هفت روز هفته را به سختي كار ميكند تا فقط شكم فرزندانش را سير كند.

وقتي روابط تو به تيرگي و بدي ميگذره و دچار ياس ميشي

به انساني فكر كن كه طعم دوست داشتن و مورد محبت واقع شدن رو نچشيده.

وقتي ماشينت خراب ميشه و تو مجبوري براي يافتن كمك مايلها پياده بري

به معلولي فكر كن كه دوست داره يه بار فرصت راه رفتن داشته باشه.

وقتي متوجه موهات كه تازه خاكستري شده در آينه ميشي

به بيمار سرطاني فكر كن كه آرزو داشت كه موهايي داشت تا به آن رسيدگي كند.

ممكنه احساس بيهودگي كني و فكر كني كه اصلا براي چي زندگي ميكني.

و بپرسي هدف من چيه؟شكر گذار باش.

در اينجا كساني هستند كه عمرشان آنقدر كوتاه بود كه فرصت كافي براي زندگي كردن نداشتند....

+ نوشته شده در   ساعت 23:7  توسط نلیا 


خدایا دوست دارم یه دل سیر پا به پای هم با هم حرف بزنیم

می خوام که نوازشم کنی و من زیر دستان نوازشگرت

باران اشکهایم را نثار روزگار کنم....

مدتی بود که احساس میکردم ازت دور شدم...خیلی وقت بود باهات یه درد و دل حسابی نداشتم

اما امشب خوشحالم نمیدونم چرا ! نه از صمیم قلب اما خوشحالم !!!

با تموم اینا دلم پره اما امیدی هست برای

بودن خواستن داشتن ادامه دادن و از همه مهمتر تو رو پرستیدن و از صمیم قلب در سکوتی

سنگین نامت را در دل فریاد زدن...میخوام بغلت کنم برات حرف بزنم...تکراریه اما گفتنیه

امشبرو با من باش ...پس پایی؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در   ساعت 0:20  توسط نلیا  | 


ای همدم تنهایی هایم ای خدای بزرگ...

همیشه فکر میکردم تو مرا فقط از کاخ آسمانیت نظاره میکنی

فکر میکردم اگه با صدای بلند با تو حرف نزنم

صدایم را نمی شنوی

فکر میکردم اگه به اسمان خیره نشوم

نگاه ملتمسانه ام را نمی بینی

اگر هق هق نزنم از طوفان درونم با خبر نمی شوی

اما اشتباه میکردم

تو در قلب من خانه داری...

و در این لحظه گرمای وجودت را بیش از پیش احساس میکنم...

+ نوشته شده در   ساعت 10:40  توسط نلیا  | 


برای یک بار هم که شده

در قاب پنجره غبار گرفته اتاقت بایست

و به آسمان آبی و دل انگیز  خیره شو

نفسهای گرم و تازه ات را روانه ی آسمان کن

گامهایت را محکمتر بر دار

و صادقانه خدا را در آغوش بگیر...

کاش میدانستی نگاه عاشقانه ات راهیست برای دوباره متولد شدن...

+ نوشته شده در   ساعت 12:18  توسط نلیا  |